تبلیغات
بهار رحمت

اسرائیل جیگر داری به ما حمله کن!!!

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:دوشنبه 27 آذر 1391-03:30 ب.ظ

چند روزیه این رژیم غاصب اسرائیل یه حرفهای اضافی یا به قول معروف یه .... اضافی خورده که می خواهیم به ایران حمله کنیم. یه چند خط در جوابشون:

بسم الله!

 ما با ماه، تو با یک لشکر گناه، بجنگ تا بجنگیم. آخ جون جنگ! تو بدبختی مرد جنگ نیستی . عرق گیرشارون  را پرچم می کنیم. مسواک می زنیم به دهان شیمون پرز.

ما فرزندان پدران مان هستیم. تندتر از آنها. ما از نسل مالک ایم. تندتر از بلال. ما دانیال های میدان شوش ایم. ما را یادت که نرفته؟  ما تندرو ترین فرزندان حیدر کراریم. چیزی از جنس مالک اما این بار به در خانه معاویه برسیم، خبری از برگشت نیست. چون علی تنها نیست. چون ما اهل کوفه نیستیم. دست خدا بر سر ماست. خامنه ای رهبر ماست. ما تندرو ترین بسیجیان تاریخ هستیم. صبر و حال و حوصله هم نداریم. قاطی کنیم، بد قاطی می کنیم ما.که در نهایت انتقام خون نوزاد فلسطینی را می گیریم. چه کنیم که تو مرد جنگ نیستی. فقط هارت و پورت می کنی.

سربازهای تو آنقدر سلاح به خودشان آویزان کرده اند که نا ندارند راه بروند اما ما سبکباریم. فقط ایمان به خدا داریم و یک حسین (ع) جنگ در فضای سایبر ما را ارضا نمی کند. ما می خواهیم صدای سیلی مان برق ۳ فاز از کله ات بپراند. ما عادت کرده ایم به جنگیدن در حین تحریم .

ما تا خدا را داریم، تو ما را از لات و عزی تحریم کن. ما تا خامنه ای را داریم، تو ما را از کدخداهای این دنیا تحریم کن.  ما تا فلافل مسجد ارک داریم، تو ما را از مک دونالد تحریم کن. ما تا مسجد ارک را داریم، تو ما را از مسجد ضرار تحریم کن. ما تا نوای حاج منصور را داریم، تو ما را از صدای زلم زیمبو تحریم کن. ما تا حسین را داریم، تو ما را از یزید تحریم کن.  و ما تا دود اگزوز موتور قراضه بچه بسیجی ها را داریم، تو ما را از شتر جنگ جمل تحریم کن. ما تا دوکوهه را داریم، تو ما را از کوهان شتر تحریم کن. تحریم کن دیگر! ما تا شهادت را داریم، تو ما را از زندگی تحریم کن. حالا کم آوردی سوت بزن!

از مادر آخر زاییده نشده ای. ما نو گل بهار بودیم، تو هیچ غلطی نتوانستی بکنی، الان که هر کدام مان یک پا درختیم! کلفتی قطر درخت ما را می خواهی بفهمی، به ما حمله کن! ما که می گوییم؛ آخ جون، جنگ!

 تو بی شعوری و زورت را فقط بلدی به دخترک صبرا و شتیلا نشان بدهی. اگر مردی، با ما بجنگ. ببخشیدها آدم خوب است وقتی حرف می زند، از دهانش حرف بزند. همین سینه زن های حاج منصور برای تو کافی هستند که سرت را روی سینه بگذارند. اغلب بچه جنوب شهرند. بچه جنوب شهر، می دانی یعنی چه؟ بچه جنوب شهری، . با نیزه می آید و آپاندس ات را سوراخ می کند. تو از پس سینه زن های یک صحن مسجد ارک بر نمی آیی. ما لخت می شویم سینه می زنیم. حکایت تن رها کن، تا نخواهی پیرهن”. ما را از تحریم پیرهن نترسان. کم آوردی سوت بزن!

به ما می گویند؛ “رایت العباس” ی های چیذر. تو حریف نوجوان های سینه زن حاج محمود کریمی نمی شوی. به بالاشهری بودن شان نگاه نکن. به کلفتی قطر درخت شان فکر کن. نو نهال اند اما شهادت را مثل “قاسم” از عسل شیرین تر می دانند. تو حالا برو ما را از عسل تحریم کن. ما خودمان در ایران چیزی که زیاد داریم زنبور است. گل هم به اندازه کافی داریم. اتفاقا بهترین عسل دنیا عسل سبلان است. کم آوردی سوت بزن! تو اصلا می دانی سبلان در کدام دیار است؟ سبلان در دیار اردبیل است. اردبیلی ها اما اساسی اباالفضلی اند. جهان پهلوان ما حسین رضازاده از همین دیار است. اردبیلی ها اما غیرتی تر از این حرف ها هستند. . می خواهی بیل را فرو کنیم در چشم شیمون پرز،از سمت شمال غرب کشور یعنی اردبیل به ما حمله کن البته یک راه دیگر هم وجود دارد؛ دریای خزر. از خزر که بیایی، زنان برنج کار شمالی، خیال نکن که زنند، تو دهنت می زنند. با چی؟نه با نیزه، نه با بیل که با داس و با رمز “قل اعوذ برب الناس”. کم آوردی سوت بزن!

بالاخره اگه جیگر داری !!!! به ما حمله کن. ما منتظریم .

 




غفلت كنی شاهرگت پاره می شود!!!

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:دوشنبه 26 فروردین 1392-01:43 ب.ظ

داشتم وب گردی میکردم که به این دیالوگ از سریال مختار نامه برخوردم ، البته شاید هزار بار دیده باشید و خونده باشید ، ولی خوندن دوبارش خالی از لطف نیست،

بیشتر از این توضیح نمی دم 

.

.

.

عمره : چند وقت است به آینه نگاه نكردی ؟

مختار : چطور ؟
عمره : موهای سر وصورتت دارد همرنگ دندانهایت می شود .
مختار : به نظرت نشان چیست ؟
عمره : نشانه آن است كه بر اسب سركش قدرت لگام زده ای ، تو سوار بر قدرتی نه قدرت سوار تو .مردان بزرگ زیر بارهای گران كمر خم نمی كنند ، مویی سپید می كنند ، تو غم عدالت داری مختار پس به خودت ظلم نكن كمی هم به فكر خودت باش .

مختار : بر عدل حكومت كردن مثل گردن نهادن بر لبه تیز شمشیر است لحظه ای غفلت كنی شاهرگت پاره می شود هر چه در كار حكومت جلو می روم مظلومیت علی برایم ملموس تر می شود . درك غم ورنج علی جانكاه است عمره ، كمترین اثرش سپید كردن موی است




«احساس تکلیف» نقابی برای قدرت طلبی

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:پنجشنبه 22 فروردین 1392-12:08 ب.ظ

«احساس تکلیف» نقابی برای قدرت طلبی

تعداد کاندیدهای انتخاب ریاست جمهوری روز به روز در حال افزایش است و روزی نیست که نفری جدید به این لیست اضافه نشود.

احساس تکلیف اولین جمله ای است که برای کاندید های احتمالی به زبان جاری می شود و بعد از آن به درخواست های زیاد مردم، علما، دانشگاهیان، دوستان و ... را بهانه ای برای حضورشان در این عرصه می کنند، که اگر کاندید نشوند ٍثلمه ای به کشور، نظام و حتی به کل دنیا وارد خواهد شد؛ و داشتن تجربه و توان  برای اداره کشور را هم از دیگر خصوصیات خود اعلام می کنند.

اما این که هر کس بعد از دعوای مختصری با والده محترم خود و قهر از خانه برای کاندید شدن ریاست جمهوری احساس تکلیف کند جای بسی تامل دارد.

همه در صدد این هستند که قدرت خواهی خود را که لزوماً بد هم نیست پشت مفاهیم" احساس تکلیف" و "احساس وظیفه" و امثال آن پنهان کند.

بی تردید یکی از کسانی که سهم مؤثری در ایجاد چنین فضایی داشته احمدی نژاد و دولت اوست. حضور وی در دو دوره ریاست جمهوری کافی است تا این تلقی را برای سیاسیون ایجاد کند که آنها هم چیزی کمتر از احمدی نژاد ندارند و می توانند وارد صحنه شوند.

ولی آیا کسانی که تا به حال در این عرصه کاندیدا شده اند شامل این جمله حضرت آقا که در آغاز نوروز در حرم رضوی فرمودند می شوند؟ حضرت آقا محمود احمدی نژاد را به عنوان شاخص انتخاب اصلح معرفی می نمایند.

«آن چیزهائی که امروز برای دولت و برای رئیس‌جمهور نقاط قوّت محسوب میشود، اینها باید در رئیس‌جمهور بعدی وجود داشته‌ باشد، اینها را باید در خود تأمین کند؛ آن چیزهائی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود ــ که ممکن است شما بگوئید، من بگویم، دیگری بگوید ــ این نقاط ضعف را باید از خود دور کند. یعنی ما در سلسله‌‌ی دولتهائی که پشت سر هم می‌آیند، باید رو به پیشرفت باشیم.»

بیانات مقام معظم رهبری در آغاز سال 92 در حرم امام رضا (ع)

خدا را شکر افراد در پی یک متاع دنیایی و مادی که مطرح است فوج فوج احساس تکلیف واحساس وظیفه می کنند!!!

ولی خدا نکند روزی تکلیف به دادن مال یا جان باشد که در اینجا بقول سید الشهداء (ع): «إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون‏»[1]

مردم بندۀ دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست و فقط در زبانشان می‌گردد و دین را تا آنجا پاس می‌دارند که معایش ایشان از قِبَل آن می‌رسد، اگر نه، چون به بلا امتحان شوند، چه کم هستند دین داران؟!

ودر آخر مردم باید ببینند این کسی که امروز احساس تکلیف کرده است ، آیا دیروز و فرداها  برای خوابیدن پشت خاکریز پر خطر سنگر احساس تکلیف کرده بودند یا خواهند کرد؟؟؟

 

 

 




مسابقه برای توهین به رئیس جمهور

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:پنجشنبه 19 بهمن 1391-12:12 ب.ظ

 این بار نوبت به ریس مجلس علی لاریجانی رسید که در رقابت فحاشی و بی ادبی از قافله توهین کنندگان به منتخب ملت ایران عقب نماند.

نمی دانم شاید توهین یک صفت اخلاقی پسندیده است که ما از آن قافلیم!!!

 در ذیل به برخی از آنها اشاره میکنم:

علی لاریجانی: احمدی نژاد اولیات اخلاقی را هم بلد نیست!

هاشمی رفسنجانی: احمدی نژاد، بنی صدر است!

کروبی: احمدی نژاد بیشترین خدمت را به اسرائیل کرده!

قالیباف: احمدی نژاد، نه سالم است، نه صادق، نه راستگو!

جمعیت فدائیان اسلام: احمدی نژاد منحرف است!

صانعی: احمدی نژاد، حرامزاده است!

شریعتمداری: احمدی نژاد مستبد است، و از فهم مسائل بدیهی هم عاجز است!

محمد هاشمی(برادر اکبر هاشمی رفسنجانی): احمدی نژاد، یک قدم جلوتر از دیکتاتورها برمی دارد!

سعید حدادیان: احمدی نژاد چهار تا زحمت کشیدی، وهن ورت نداره!! حیف علما که باید خرج این بیشعور شوند! 0لینک مرتبط

داود احمدی نژاد: تیم احمدی نژاد با منافقین در ارتباط است!

نقویان: گاو

یک تاریخ نویس :: بت پرست

و ...

 

امام خامنه ای (شهریور 91، سال پایانی دولت دهم، دیدار با هیئت دولت):

این کینه هایی که نسبت به دولت دارند همه به خاطر پافشاری بر ارزشهای انقلاب است ...

در این بگو مگوها در جلسه استیضاح وزیر کار، شاهد توهینی از سوی احمدی نژاد به رییس مجلس نبودیم ولی توهین به رییس جمهور از طرف نمایندگان و بخصوص شخص علی لاریجانی در مجلس غوغا می کرد.

آیا این حق رئیس جمهور نیست که برای دفاع از حقوق مردم وحل مشکلات اقدام عملی ومناسبی بردارد؟

و در پایان یک سوال اساسی:

آیا جرم فاضل لاریجانی هم مثل سعید مرتضوی پیگیری خواهد شد؟




ما شالله به این دستگاه قضایی عدالت محور!!!

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:شنبه 14 بهمن 1391-05:47 ب.ظ

سلام دوستان

یه کم اعصابم به قول معروف کیشمیشی بود گفتم یه چند خط بنویسم شاید یه ذره آروم شم.

این دنیایی که ما توش زندگی می کنیم، قربونش برم همه چیز پیدا میشه، از شیر مرغ گرفته تا جون آدمی زاد. اما تنها چیزی که با بودن این امکانات، روز به روز کم رنگ میشه چیزی نیست جز عدالت.

البته جدیداً بنا بر مشاهدات صورت گرفته، آقایون مسئول، از هر دو تا کلمشون سه تاش  عدالته،  اما تو عمل ...

شاید برای خیلی از مردمِ ما، گفتن این کلمه «عدالت» مثل تعریف کردن یک لطیفه خنده دار میمونه!!!!!!!

دستگاه قضایی کشورمون چند وقته که با این ارازل و اوباش به شدت برخورد میکنه. چند روز پیش هم رئیس محترم دستگاه قضا با تأکید بر استمرار داشتن این برخوردها از ضرورت وجود امنیت اجتماعی و تشدید برخورد دستگاه قضایی با اشرار و اراذل و اوباش خبر داد و گفت:‌ این شدت عمل همچنان ادامه خواهد داشت. که این حرکت جای تشکر و قدردانی داره. رییس دستگاه قضا با دادن این هشدار حاشیه ی امن تمام قانون گریزان رو دچار نا امنی و اخلاق و عدالت رو به طور کامل در دستگاه قضا زنده کرد و باعث شد تو کل کشور طعم اجرای عدالت چشیده بشه. بازم تشکر رئیس محترم قوه قضاییه!

 مردم وقتی می بینن دستگاه قضا به کمک نیاز واقعی مردم شتافته و به مشکلات مختلف قضایی توجه می کنه، بسیار خوشحال وخرسند میشن. اما تو این وسط معلوم نیست چرا دستگاه قضا فقط واسه بعضی از موضوع ها وسط میاد و عدالت رو فریاد میکنه. مگه عدالت برای بخشی از جامعه اس. مگه نباید همه ی مردم - چه عوام و چه خواص - از شراب شیرین عدالت نوش جان کنن!!!!

اینها رو گفتم که برسم به اینجا: چند روز پیش که آقای دکتر حسن حبیبی به رحمت خدا رفتن که خدا رحمتش کنه (الفاتحه)

بهانه ای شد که تعدادی از مسئولین قدیم و جدید تو تشییع جنازه ایشون جمع بشن، هم برای عرض تسلیت هم برای تجدید دیدار!!!! کاری ندارم که چه اتفاقاتی افتاد. فقط چیزی که خیلی تعجب بنده رو جلب کرد و باعث شد از گل و بلبل بودن دستگاه قضا قاه... قاه ... بخندم، حضور فزرند بر حق آیت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی (دامت برکاته) یعنی مهدی هاشمی رفسنجانی (دامت افاضاته) تو این مجلس بود.

حالا

من میخوام از دستگاه قضا یه سوال بپرسم.

مردم ما با دیدن عکس آقا زاده آقای هاشمی رفسنجانی کنار مسئولین رده بالای نظام در مراسم تشییع مرحوم حبیبی، اولین حرفی که به زبان میارن چیه؟

1-                 ...................................

2-                 ...................................

3-                 ...................................

4-                 هیچکدام

جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید!!!!!

 

البته این رو بگم

بنده که درس فقه و احکام و اینا نخوندم. اطلاعاتم هم ناقصه و در حد پاس کردن چند واحد معارفه دانشگاهه، از احکام هم فقط در حد غسل جنابت و طهارت سر در میارم، فکر کنم  یه ذره و فقط یه ذره شاه پسر آیت الله هاشمی رفسنجانی (دامت برکاته) که علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی اقدام کرده، جرمش از کسی که علیه امنیت اجتماعی اقدام کرده سنگین باشه.

در کل این سؤال تو ذهن من به عنوان یه دانشجو پیش اومده که این حضرات دیگه مثلا چی کار باید بکنن که دستگیر بشن؟ دیگه چه کاری مونده که انجان ندادن؟ به نظر شما محاکمه نشدن اینا تو دستگاه عدالت محور  قضایی ما این شبهه رو به یقین تبدیل نمیکنه که فرقی بین مهدی و فرزندان صدام و مبارک و قذافی  وجود نداره؟ من میخوام فقط فرقشونو بدونم تا اطلاعات عمومیم زیاد بشه! به خدا این خواسته زیادی نیست!!!





9دی سالگرد ساندیس خوران نظام

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:جمعه 8 دی 1391-05:38 ب.ظ

سلام

دیدم تو این دو سه روز تلوزیون هی داره درباره 9دی صحبت میکنه و برنامه پخش میکنه گفتم یاد اون روز ها یه خاطره بنویسم البته از یه زاویه ی دیگه!!!

 یادش به خیر9 دی سال 1388 عجب روزی بود.خیلی روز پرکاری برا من بود ، واز شدت خستگی وضعف زیاد از گرسنگی اون روز زودتر به خونه امدم.

اما وقتی شنیدم در خیابان انقلاب كیك و ساندیس توزیع می كنند، با اینكه بد جوری گرسنه بودم و در خانه هم كسی نبود و چیزی هم  برای خوردن پیدا نمی شد، اما خیلی تحریك نشدم تا دراز كشیدن روی كاناپه و تماشای ماهواره را رها كنم و به خیابان بروم ! اما وقتی خبر از پخش ساندویچ رایگان شنیدم، دیگه طاقتم طاق شد، انگار معده ی بیچاره ام بدجوری از دستم عصبانی بود كه با غار و غورهای عجیب برسرم فریاد می كشید كه چه خبری بهتر از این ؟!

به هرحال از خیر استراحت و تماشای اخبار ماهواره گذشتم و شال و كلاه كردم و به خیابان رفتم !

در راه میدان انقلاب با خود فكر می كردم كه چه خوب شد ماهواره خریدیم و باعث شد كه هم اوقات فراغتمون پربشه و هم اخبار و اطلاعات دست اول و بدون سانسور رو دریافت كنیم !

مثلاً همین خبر ! كجا در شبكه های داخلی خودمون اعلام می كنند كه در خیابان ساندویچ رایگان می دهند ؟ اما این BBC  همین جوری مفتی مفتی خبرهای ناب و باحال را منتشر می كنه ...

تو همین فكرها بودم كه دیدم اتوبوس نگه داشت و همه پیاده شدند ... من هم به ناچار پیاده شدم ... اما اینجا كه میدان انقلاب نیست ... ما هنوز به امام حسین (ع) هم نرسیدیم ... این همه جمعیت چیه ... مگه چه خبر شده ... اخبار كه می گفت «تعدادی محدود و انگشت شمار» ... كیك و ساندیس ... ساندویچ مفتكی ... اتوبوسهای شهرستانی ... اما این همه آدم ... كجا می روند ... یعنی اینها چند نفرند ... صد هزار نفر ... یك میلیون نفر ... نه دو میلیون نفر ... نه اصلا بگو ببینم الآن ساندویچ دونه ای چنده ... اگه 1000 تومان هم باشه و اگه اینا فقط یك میلیون نفر باشند ... صبركن ببینم ... اوه ! میشه یك میلیارد تومان ... عجب بابا دولت این همه پول رو از كجا میاره ... اصلا كی این همه ساندویچ درست كرده ... اه چقدر این معده لامصب سروصدا می كنه ... حالا ما كسی خونمون نبوده ولی انگار همه مردم تهران گرسنه اند ... نكنه قحطی اومده ... بگذار خوب نگاه كنم ... پس كجا ساندویچ می دن ... این پرچمها چیه ... این عكسها چیه ... پس چرا همه شعار می دن و سینه می زنن ... عجب صف طولانی ای ... یعنی به ما هم می رسه ...

با خودم فکر کردم عجب حرکت 20امتیازی انجام دادم که ماهواره خریدم!!!!

 




ازدواج رفیق

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1391-11:27 ق.ظ

سلام و درود به دوستان

تقریبا بعد از 10 ماه آمدم تا اگه خدا بخواد دوباره شروع کنم به بروزرسانی وبلاگ بهار رحمت

حالا نمیدونم از کجا بگم واز کجا شروع کنم .

بزار یه داستان بگم 

یکی بود یکی نبود ...

چند روز پیش با یکی از رفقا ی نزدیک که قصد ازدواج بعد از ماه محرم وصفر رو داشت صحبت می کردم . درباره گرونی های چند ماه اخیر خیلی شاکی و ناراحت بود.

و ناراحت از این که چرا همه قیمت ها یه دفعه این قدر بالا وافسار گسیخته شده بود .اینم بگم که ( همین دیشب رفتم لنت ماشین پراید مدل 79 ام رو عوض کنم که بعد از تعویض آقای تعمیرکار گفت با اجرت می شود 27 هزار وجه رایج مملکت منقش به عکس امام (ره)،؛ با تعجب نگاه کردم و در فکر فرو رفتم که خدایی نکرده شاید اسرائیل و یا آمریکا  به ما حمله کردن که این قدر یه لنت عوض کردن گرون شده ولی این فکر توهمی بیش نبود چون اونها ...م  این غلط ها وحمله کردن ها رو ندارن .به هر حال این لنت عوض کردن در عرض  4 ماه بیش از 2 برابر گرون شده بود ) 

 رفیقمون گفت: از کجا هزینه های ازدواج رو بیارم مثل خونه ، طلا ، شیر بها ، جهاز ، سالن عروسی ، ماشین ، و هزار کوفت و زهر مار دیگه . 

 خلاصه بیشتر از همه ناراحت همین طلا خریدن  برا همسرش واسه استارت اولیه بود ، راست می گفت من خودم طلا سال 87 گرمی 21 هزار خریدم اما الان تقریبا  6 برابر شده بود .

با خودم گفتم خدا لعنت کنه اون کسانی رو که رسم کردن این طلا خریدن رو برای شروع ازدواج و آغاز زندگی.

بابا عروس خانم ها، مادر زن های عزیز ، پدر زن های عزیز و خواهر زن های عزیز  و برادر زن های عزیز و تمام مداخله گران در امر ازدواج دوجوان ....یه جوووون از کجا بیاره واسه استارت و شروع ازدواجش طلا بخره .اونم که حداقل اگه بخواهیم دست کم بگیرم حدود 10 میلیون  باید هزینه کنه . حالا بقییه هزینه ها بماند که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

در همین فکر ها بودم که گفتم کاشکی یه مرد پیدا بشه این رسم مسخره و بی خود رو بشکونه و از این به بعد اصلاً برا همسرش نقره بخره یا چه میدونم استیل بخره و....

البته به دوست خودم هم این پیشنهاد رو دادم که تو به عنوان خط شکن در این عرصه وارد شو و از فامیل واقوام خودتت آغاز کن.

خلاصه بیشتر حرف این نوشته خطاب به خانم های محترم بود 

البته به جوانان در شرف ازدواج هم چند حدیث وآیه از قران کریم:

خداى تبارك و تعالى صریحا را در قرآن مجید بیان فرمود است:

((ازدواج كرده و زنان و مردان بى همسر را همسر دهید و غلامان و كنیران شایسته را به نكاح همدیگر بیاورید و از فقیر نترسید كه اگر فقیر باشند خداوند با فضل و كرم خویش آنها را غنى و بى نیاز مى گرداند كه خدا صاحب وسعت و دانش است))سوره نور.33

از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:

((هر كس از ترس فقر و ندارى زن نگیرد، به خدا گمان بد برده است ، به تحقیق كه خداى تبارك و تعالى در قرآن فرموده : شما ازدواج كنید، اگر فقیر باشید خدا از فضل و كرم خویش شما را غنى و بى نیاز مى گرداند))وسائل الشیعه

از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:

((زن بگیرید تا روزى شما به وسیله او زیاد گردد)) وسائل الشیعه

.

.

.

.

دیگه ببخشید خیلی لحن متن محاوره ای بود

 

 

 

 




عرض ارادتی خدمت امام رضا(ع)/سلام ای پسر حضرت زهرا

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:پنجشنبه 20 بهمن 1390-01:40 ق.ظ

آقا جان

سلام ای پسر حضرت زهرا

سلام ای حرمت کعبه دلها

سلام ای به فدایت همه جانها

سلام ای که نشستند کنار حرمت جمع ملائک به تماشا

همه پست و توبالا

همه قطره تو دریا

همه بنده تومولا

همه خار و تو اسطوره گلها

غلامیم به درگاه شما حضرت آقا

به عشق تو گشودیم همه دیده به دنیا

به عشق تو تپیده ست دل ما

برای تو خدا روح دمیده به گل ما

فدای تو که رعنایی و آقایی و زیبا

که تو یوسف زهرایی

و ما نیز ندانیم

چرا رفته به بیراهه زلیخا

سلام ای پسر حضرت زهرا

*********************************

سلام ای پسر حضرت زهرا

که غریب الغربایی و ولی نعمت مایی

زسر تا به قدم عشق و صفایی

زسر تا به قدم ما همه

دردیم تو درمان و دوایی

تو ایینه شفاف خدایی

تو سلطان سخایی

تو علی هستی و شهره به رضایی

تو دست کرامت دل ما و گدایی

فقیریم فقیریم و عشق است فقیری

که تو حج فقرایی

تو که صاحب این صحن سرایی

نه این صحن و سرا صاحب هم ارض و سمایی

به ما هم بده جایی

نپرس اینکه که هستیم و کجایی؟؟

مهم اینجاست

که تو صاحب مایی

من و دست پر از عجز و تمنا

تو دامنی از جنس تولا

سلام ای پسر حضرت زهرا

*********************************

تمام همه انچه که داریم فدای

سرتان حضرت سلطان

غریبیم خدا گفته شمایید فقط یار غریبان

ضعیفیم و خدا گفته

تویی مونس و غمخوار ضعیفان

عجب نیست اگر دست به دامان شماییم

عجب نیست در خانه ی لطف تو گداییم

عجب نیست شدم و بیدل و حیران

که مشغول گدایی توهستند هزارن چو سلیمان

عجب نیست شود موسی عمران میان حرمت خادم و دربان

عجب نیست اگر زنده شود حضرت عیسی

به نگاهی به دو چشمان تو ؛بر تن اموات ده جان

و عجب نیست که جبرئیل امین

خاک در کفش کنت را ببرد بهر تبرک به جنان و

عجبی نیست به یک گوشه چشمت

شود اتش چو گلستان

عجب اینجاست که با این جبروتت شده ای

ضامن اهوی بیابان

و عجب نیست همان اهوی وحشی

که تو ضامن شدی از لطف و کرامت

شود ضامن مردم به قیامت

سلام ای که خدا گفته سلامت

سلام ای به فدای

تو و اخلاق و مرامت

سلام ای که پذیرفته ای این بی سرو پا را

سلام ای پسر حضرت زهرا

*********************************

سلام ای پسر حضرت زهرا

و ای شاه و امیرم

بود آرزویم بوسه ای از روی ضریح تو بگیرم

مگر لحظه ای آرام شود این دل زارم

تویی دارو ندارم

خزانم من و بی برگ

تویی باغ و بهارم

شدم زائرت آقا

که بیایی دم مرگ کنارم

و یا پا بگذاری به مزارم

درست است که این مایه ندارم

ولی کاش بیایی که سر از خاک برآرم

دو دستم به رو سینه گذارم

و بگویم به تو ای صاحب دلها

سلام ای پسر حضرت زهرا

سلام ای پسر حضرت زهرا




کوفت خوردن بهتر از بستنی روکش طلا

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:سه شنبه 15 شهریور 1390-06:28 ب.ظ

بنا بر خبر های رسیده  مسئولان برج میلاد تهران که زیر نظرمستطاب جناب شهردار میباشند  به رتق و فتق امور برای ثروتمندان و خوشگذران های ازما بهترون پرداختند و اعلام کرده اند که قیمت فروش بستنی روکش طلائی 400 هزارتومانه  واین  به دلیل افزایش قیمت طلا و بازار جهانی وصعود اونه، چون هردقیقه نه،هرثانیه قیمت طلا وارز طبقه به طبقه صعود می کنه این بستنی روکش طلائی فعلا" چهارصدهزارتومانه واگرنجنبید ممکنه گرون ترهم بشه البته آن طور که کلاغ چیان سخن چین گفته اند : مرفهین بی دردی که با پول دزدی به سراغ این بستنی ها می روند کوفت بخورند بهتر ازبستنی روکش طلائی 400 هزارتومانی است. و باز طولیان شیرین سخن براثر تحقیقات گسترده پی بردند که 2 گرم 30 سوت طلای خوراکی دراین بستنی استفاده می شود ،به هر حال چون مفت خواران زیادی در این سرزمین هستند که با پارو ،پول های باد آورده را پارو می کنند. اگر روزی زبانم لال این بستنی طلا طلائی در رستوران گردان برج میلاد تهران عرضه شود از فردای آن روز مثل گاو سر خود را پایین می اندازند و به بالای برج می روند  ومشغول خوردن بستنی روکش طلا می شوند و همراه با دست تکان دادن از آن بالا به ریش سبیل کسانی که نان شب ندارند بخورند، ودر حسرت خوردن بستنی قیفی هستند می خندند .

جناب آقای به اصطلاح محترم شهردار باید حواسشان را یه کم بیشتر جمع کنند.!!!!!!!!!!!!!!

آخ آخ هواسم نبود  هزینه یک پرس شام دراین رستوران رقمی بالغ بر 180 هزارتومان می باشد


دیگه از این با ادب تر نمی تونستم بنویسم




با اتفاق هشتم شؤال آن زمان

نویسنده :بهار رحمت
تاریخ:دوشنبه 14 شهریور 1390-06:45 ب.ظ

دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی
بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی

باور نکرد نیست سرانجام در زمین
مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی

تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن
بر روی دست های مشیّت علم شدی

بی مرحمت که روز شما شب نمی شود
اصلاً تو  آفریده برای کرم شدی

هشتاد سال  و خرده ای انگار می شود
از جمع  اهل بیتِ حرم دار کم شدی

با اتفاق هشتم شؤال آن زمان
تنها گریزِ روضه? من در حرم شدی

ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد
آن موقعی که  وارد بازی سم  شدی

آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد
آن بار  هفتمی چه قَدَر پر  ورم  شدی

وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود
زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی

حالا بماند این که  چه شد بین کوچه ها
حالا بماند این که برای چه خم شدی

«
عارف» نگو  دگر، نکند فکر می کنی!
مثل مؤید و شفق  و محتشم شدی







  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo